وگر نخفتی و از حال دوش آگاهی بگو که نیم شب آن نعره و خروش چه بود
ترید جبر جبیر الفواد فانکسرن ترید نحله تاج فلا تنی به سجود
از آنچ جامه و تن پاره پاره می کردیم بیار پارگکی تا که رنگ و بوش چه بود
برغم انفک لا تنکسر کما الحیوان به نصف وجهک لا تسجدن شبیه یهود
وگر چو یونس رستی ز حبس ماهی و بحر بگو که معنی آن بحر و موج و جوش چه بود
یقول لیت حبیبی یحبنی کرما الیس حبک تاثیر حب ود ودود
وگر شناخته ای کاصل انس و جان ز کجاست یکیست اصل پس این وحشت وحوش چه بود
ایا نضاره عیشی بما تهیجنی متی تقر عیونی و صاحبی مفقود
وگر بدیدی جانی که پشت و رویش نیست گه تصور عشاق پشت و روش چه بود
لان سکرت بما قد سقیتنی یا دهر اکون مثلک لدا لربه لکنود
وگر ز عشق تو سردفتر غرض ماییم هزار دفتر و پیغام و گفت و گوش چه بود
1014
حکم البین بموتی و عمد رضی الصد بحینی و قصد
فتح الدهر عیون حسد فر آنی بفناکم و حسد
یهرق العشق دماء حقنت لیس للعشق قریب و ولد
لکن الموت حیاه لکم لکن الفقر غناء و رغد
سافروا فی سبل العشق معی لا تخافن ضلالا و رصد
لا یهولنکم بعدکم دونکم وفد وصال و مدد
فنسیم طرب اولهم یهب السالک حولا و جلد
1015
ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر تا سینه ها روشن شود افزون شود نور نظر
کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده تا جسم گردد همچو جان تا شب شود همچون سحر
چون خواب را درهم زدی درده شراب ایزدی زیرا نشاید در کرم بر خلق بستن هر دو در
ای خورده جام ذوالمنن تشنیع بیهوده مزن زیرا که فاز من شکر زیرا که خاب من کفر
ای تو مقیم میکده هم مستی و هم می زده تشنیع های بیهده چون می زنی ای بی گهر
1016
انا فتحنا عینکم فاستبصروا الغیب البصر انا قضینا بینکم فاستبشروا بالمنتصر
باد صبا ای خوش خبر مژده بیاور دل ببر جانم فدات ای مژده ور بستان تو جانم ماحضر
شمشیرها جوشن شود ویرانه ها گلشن شود چشم جهان روشن شود چون از تو آید یک نظر
ای قهر بی دندان شده وی لطف صد چندان شده جان و جهان خندان شده چون داد جان ها را ظفر
هر کس که دیدت ای ضیا وان حضرت باکبریا بادا ورا شرم از خدا گر او بلافد از هنر
برچسب:
نویسنده: alijoon
تاريخ: چهارشنبه
8 خرداد
1392 ساعت: 3:23